خرید بک لینک
روزی که دیدم تو را

در رویایی غریب بودم

اکنون غم

مست نگاه مردم

مست عقل خود

مست آن خواستنهای تو

مست وجودی که نمی دانم کیست

که چنین سراپا شوذ بود

به سردی گرایید دستهای تو

سرد شدم

غمگینم

به امید مغفرتت به در گاهت آمدم

حال دستهایت را باز کن

دست هایی که بو دوستی می دهد

بوی عشق می دهد

من بی دل از کجا بدانم

که تو را دوست دارم

فقط می دانم

تو در امانی

تو مرا تا ابد از داشتن محروم کردی

آیا باور کنم دستهای سخاوتت را

باور کنم چشم هایی که وقتی می نگری

تا اعماق وجودم فریاد می کشد

فریاد می کشد که من ساده

چقدر در برابر عظمتت ضعیفم

چقدر نا سپاس در گاهت بودم

که نتوانستم بار مردم را به دوش بکشم

شروع کرده ام

مرا از خود نران

برچسب: مرا از خود نران,مرا از خود برانی یا نرانی دوستت دارم, نویسنده: ابوالفضل پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی